واکنش نویسنده ممسنی به صحیت های فرماندار / طایفه گرایی آتش افروخته


محمد محمودی نورآبادی نوشت: در خبرها از قول دوست گرامی ام جناب آقای رحمت اله فرامرزی( سرپرست محترم فرمانداری ممسنی) دیدم که گفته بود طایفه گرایی در ممسنی تمام شده و دیگر از آن خبرها نیست...

خوب، آدم یک جو انصاف داشته باشد و دغدغه ی وحدت و برادری مردمش را هم داشته باشد، از چنین خبری سراپا شور و شادی می شود. اصلاً کور شود و بترکد چشم و دل حسود. پایش بیفتد، زاگ و دینش هم زیر پای چنین ایده ی مقدسی دود می کنیم والا...
ولی چه حیف و صد افسوس که نمی شود همین جوری خوش بود. نمی شود برای همیشه صورت را با سیلی سرخ نگه داشت. یعنی نمی شود و نباید بر روی زمینی رقصید که آن زیرش یه چاله ای باشد این هوا....
یا به قولی نمی شود در حوض خالی شیرجه زد... خدایی می شود؟
با شناختی که از این رفیق چندین ساله دارم، بعید می دانم که این ادعا حرف دلش بوده باشد. به هر حال ایشان سال هاست در ساختمان فرمانداری این شهر و آن هم در جایگاه کارشناس و گاهی رئیس ستاد انتخابات کار کرده و زیر و بم ها را می داند... نمی داند؟
پس با این وصف شاید منظور این برادر گرامی از جمع شدن بساط طایفه گرایی، چیز دیگری بوده و سوء برداشت شده باشد. آخر دیدم یک سایت معروف محلی، پست نظر سنجی زده بود و هشتاد و هشت درصد مخالف نظر جناب سرپرست محترم بودند!

چاره ای نداریم جز اینکه خود دست به تحلیل و یا خیال پردازی بزنیم؛ مثلاً خیال کنیم که مقصود این رفیق عرصه ی سیاست، این بوده که احتمالاً دوره ی یکه تازی یک طایفه ی محترم تمام شده و حال باید منتظر بود و دید که بعدش نوبت یکه تازی کدامین طایفه ی محترم دیگر است... نه، من که گمان نمی کنم مراد جناب فرامرزی این بوده باشد. چون به هر حال ایشان کارشناس است و همین جوری حرف نمی زند...
آهان! یافتم؛ بله شاید مقصودشان این بوده که ما به پایان طایفه گرایی و شروع تیره گرایی رسیده ایم. ولی آخه تیره گرایی عزیز هم که از همان دوره ی نماینده ی عزیز دور قبل شروع شد و در پایان سال چهارم، خدمات بی شائبه اش به حد اعلی رسید. احسنت بر این شروع و پایان شیرین و شور انگیزی که آدم با وجهه ی خودش کاری کند که از صدر نشینی، به آن ته دره ی سیاست سقوط کند.
این یکی دو سال هم که در سایه ی خدمات بی شائبه ی این یکی نماینده ی عزیز، تمام  شهر از مدارس تا ادارات در حال پوست اندازی و  تغییر رنگ از آب هوای گرمسیری به معتدل به شکل و شمایل اناری بوده ایم...
 پس این خیال شاید، شاید و شاید به واقعیت نزدیک تر باشد. با این حال شاید خودِ رفیق گرامی اگر صلاح بدانند، یک جوری پایان داستان را تعریف کند و از این سپید خوانی پیچ در پیچ، تو در تو و لاینحل داستانی نجاتمان دهد... من یکی که سر در نیاوردم؛ دیگران را نمی دانم....


۷ آبان ۱۳۹۶